♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر گور مرده ریخت شرابم را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک دیالوگ بیاد ماندنی از زنده یاد خسرو شکیبایی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غارغارکلاغ های محله هم... سیاهیه سرنوشته منو جار میزنن! من.... دلگیرم..... ازین همه تلخی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسرو شکیبایی می گفت: بعضی وقت ها { روزگار} ؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدما گاهی لازمه چند وقت کرکره شونوبکشن پایین یه پارچه سیاه بزنن درش وبنویسن کســـــی نمـــــرده فقـــط دلــــــــــم گــــرفتــــه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من روی صورتم یک خنده می خواهم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .