♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش قطره بارانی بودم...
mina
پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید : خانم ! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید زن در حالی که گل را از دستش میگرفت نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد , چه کفش های قشنگی دارید ! زن لبخندی زد و گفت:برادرم برایم خریده است دوست داشتی جای من بودی؟؟ پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت : نه ولی دوست داشتم جای برادرت بودم ! ... تا من هم برای خواهرم کفش می خریدم…
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تکیه گاه ِ دل که تو باشی ... نردبان ِ آرزوها دستی دارد ...بر آسمان .......
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
آی ایهاالناس من برم صبونه!!!!!؟؟؟؟؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .