قلبـــــــــــم را
در دست بـــــــــــاران میگذارم
می بـــــــــارد
حرف هــــــــایم در بُهت مـــــــرداب
و نگاهـــــــم
در لایـــــــــروب فــــــــراموشی ...
مگـــــــــــر سکوت
مگــــــــــــرسکوت
دوبــــــاره
برویــــــــــاندم در نیــــــزار ...
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ دلم می خواهد حرفی بزنم که لبخند بیاورد.....دلم می خواهد وقتی تو می خوانی آرام و مهربان بگویی خوب است....دلم می خواهد از سر و روی حرف ها و واژه هایم چراغ های رنگارنگ و نقل های شیرین ببارد.......دلم می خواهد روبان حرف هایم صورتی و سبز باشد.....ولی چه کنم....پریشانم............
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .