♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندکی تا نیمه شب مانده و من تنها در اتاقی تاریک نشسته ام و سعی می کنم که گذشته را فراموش کنم سکوت و تاریکی مرا در بر گرفته و تنها چیزی که گذشته برایم بر جای گذاشته دلی شکسته و خاطره ای دردناک است اما نباید تسلیم شد که اگر تسلیم شوم چیزی جز فنا و نابودی سرنوشتم نیست آینده ای دردناک تر از گذشته ! و در این هنگام تنها خواستار یک چیزم ........آرامش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گوشم ديگر طاقت فريادهاي تو را ندارد ، عزيز دلم کمي با من حرف بزن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انتظار.... انتظار... چه واژه ی سختی! اونم واسه یه دلباخته ی عاشق زخمی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی این روزا فقط یه وداع کم داشت که اونم از راه رسید.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .