♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ترانه خوان غزل های نا تمام تصنیف چشمهایت را به زخمه بردل مینوازم آرام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوار دیوار فاصله تبر تبر بی حوصلگی و دستهایی که تکلیف چپ و راست خود را نمی دانند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز کدام شنبه بی پاسخ بر نیمکت گوشه تنهائی لم داده وتو از کدام گوشه این دوران بی پایان به سایه کمرنگم لبخند می زنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز راوی غصه های خویشتنم فردا را چه کنم آنگاه که در باور من سکوت آواریست از عدالت خشمگین!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سکوت شکستنی نیست این درها همه از فولاد است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو دائم از آینده می پرسی من حال فردامم نمی دونم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرزوهایم که همگی بر باد رفت خودم هم با باد خواهم رفت تا نیستی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب و هر شب اینجا چله نشین عشقم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر هیچ عابری یارای آن را ندارد که مرا یاری دهد ... چون دیگر ... دیگر باد در خانه را بسته است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هراس یعنی من باشم تو باشی و حرفی برای گفتن نباشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا هم نزدیک نیست در این جهان پهن و تاریک
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رخ به رخ که میشوی........ویران تر می شوم ....خانه ات آباد.....لعنتی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چو برگی در میان دستهای باد می رقصم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ،
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 6 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .