♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی کدام نُت نشسته ای که انگشتانم بی تابِ رقص بروی پیانو است......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای پیوند آب و خاطره تمام دلخوشی ام را به سمت آینه پرت میکنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوسه هایت چون دانه های شکر تلخیه ٬ لحظه هایم را می برند و دلتنگی های بی موردم در تبسم غلیظ لب هایت ته نشین میشوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این بار هم که باران گرفت زیر چتر من پناه بگیر بگذار باران جز تو بر همه چیز ناخن بکشد و با آن نت های مسخره اش همه را برقصاند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی قلم به روی کاغذ من غلط میخورد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق یعنی .. بوی عطر سیب.. دست یک عزیز.. بی حضور او ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در آنسوی خیال من کسی است که برای او می نویسم او آرام می آید می بیند می خواند و میرود همین برایم کا[!]ت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ ﺩﮔﺮ ﻫﯿﭻ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﺪﺍﺭﻡ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .