♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مده به دست باد این برگ خشکیده پاییزی را شاید وسوسه آتش زدنش مرهمی باشد برای روز مبادا.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عین ترس است هیچ کس نبیند تو رفته ای ازپشت سر صدایت نکند چون تو به عقب پرت شده ای پرت شده ای به گوشه ای به گوشه ای که حتی چشم هایت را هم نمی بینن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوا بدجوری دلگیره نرو بی چتر و بارونی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تیغ را کشیدم ......خدا را دیدم ........باریدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داری دود می شوی.....سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندیشه ام آزاد جسمم پرحرارت ونگاهم عاشقانه است پالتوی مشکی و شالم را می بندم چکمهایم را محکم با واژهایم به مهمانی باران می روم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرواز را حکومت نظامی کردید......... آی... صیادان...... آسمان را بی خیال...شدید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرنده ی من به آفاق بی نشانه رفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من امشب را به اميد حضور تو خدا را نيز آزردم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت میلهای تنهایی به زنجیر غم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مصیبت نامه دلهاست دیوانی که من دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب کال مـن در فصل دست های تــو می رسـد... فصـلی برای تمـــــام رؤیــاها... دستــی برای تمـــام فصل ها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز هم باغ ترانه های من بی بار است کو سیب؟!! عشق!!! انار!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .