♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــن از عطــرِ آهستــهي هــوا مــيفهمــم تــو بــايــد تــازهگــيهــا از اينجــا گــذشتــه بــاشــي . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تـیغ و تــرنج و عـاشقی..........اشتباه نکنم تــو شـــکوفه ی نـارنج ی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رَقیـب ِ مـَن ! تـو می دانـی آن نـازَنیـن یـارَت ــ عشق ِ نـافَرجام ِ مـَن ــ هـَر نیمـه شَب در خـواب ِ مـَن پـَرسه می زَنَد ؟! کـه هَر شـب سر ِ هـَمان قـَرار هـَمیـشگی می آیـَد وَ مـَن اَز تـرس ِ خیـانَت اَز خـواب می پـَرَم ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
彡ایـنجـا کـافِـﮧ ے دنـج ِ رویـاهـاے ِ مـَن اَسـت ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اُتـاق ِ تـَنهایـی ِ مـَن "پـا بـه مـاه ِ" اِتفـاق ِ تـازه ایست ... – گـَمانـَم – "یـکـی نـَبـود ِ" قصـّـه های ِ مـَن دَر راه اَست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سـُکوت نـكـُن! مـَن اَز پـَس ِ حـرف های ِِ نـَزَده ی تـو بـَرنمی آیـَم و از پـَس ِ ایـن هـَمـه پاییـز کـه لـَهجـه ی دلتنـگی هـای ِ مـرا عـَوَض کـرده و نگـاه ِ تـو را سـاکت ... سـُکوت نـكـُن! مـن از حـرف هـای ِ نـَزَده ی تـو م ی ت َ ر س ََم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز نرسیده ای... بوی کاج می دهم. وای به حالم! گنجشک ها هم عاشقت شدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر می گردم روزی که دستی تمام گلدان ها را تر کرده باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اطرافم حکم قفس را برایم پیدا کرده اند. مرا مثل پرنده ای داخل یک قفس تنگ و تاریک انداخته اند و هیچ راهی برایم نگذاشته اند و آن قدر به در و دیوار این قفس کوبیده ام که پرهای پروازم شکسته شده اند. روحم پرواز میخواهد ولی بال های پروازم را قیچی کرده اند .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم را گول ميزنم !.. ميدونم اين تــــــار ديدن ... از اشكـــي ِ كه .. توي چشام جمع شده !.. ولي شيشه ي مانيتورم رو تميز ميكنم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خسته ام وغرورم اجازه نمی دهد بیفتم از پا حتی تبرهایی که در ریشه هایم گیر کرده اند با تعجب نگاهم می کنند این درخت مگر چند ساله است!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دگـــــــر تــــــقــــــدیـــــــر را بـــــرای نــــــیـــــــامـــــــد نـــــت بـــــهـــــــانــــه نـــکــــــن ! مــــــــرد بـــــــاش و بــــــگــــــــو نــــــــخــــــواســــتـ ــــــــــی و نــــــیـــــــــــامــــ ــــــدی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهايي تنها اتفاق اين روزهاي من است ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلــــــم از نبــــــــــــــودن ت پـــر است آن قــدر کـه اضافــــه اش از چشمــــــانـم مـی چکــــــد و بـارانـــی مـی شـــود و مـی بـارد بر سقـف لحظـــه هـای تنهـــــــــــایـی ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کفش هایم کجاست؟میخواهم بی خبر راهی سفر بشوم....بي رحمانه مرا تنها گذاشتي...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 5 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .