♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آشناهايم غريبه هايي هستند که تنها اسمشان را ميدانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدايا ميوه ي کدام درخت را گاز بزنم... که از زمين رانده شوم؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه مصیبتی می شود وزش باد دلم برای موهایت هم تنگ شده... هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده... خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هستم تا................. آن وقت که بارانی آمده و نامت را و احیانا مرا شسته و با خود ببرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی به شهری سفر خواهم کرد که دلم هرگز نگیرد...خسته از این رنگ های سفید و سیاه...از این پیچش و التهاب واژاه ها و مبهوت از این سکوت زندگی هستم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه ... نمی شود که نمی شود هرچه با خود جنگیدم نشد که نشد نه... نمیتوان تو را دوست نداشت...لعنتی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش قهر بودیم و من به بهانه آشتی می شد که ببوسمت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت یک لبـــــخند پنهان است تمام بغض های مــــن ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کمی دلهره جا مانده شاید در این قهوه خانه های تلخ زیر قلیان های پر دود و عبور زمزمه های تو خالی و تو عشق بازی می کنی، ... با سکوت بس که، واژه ها، ...!نامردند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت می کنم. جای تمام سلام ها. جای تمام حال و احوال ها. جای تمام ماجرا ها. جای تمام سوال و پاسخ ها. سکوت می کنم تا عصبانی نشوی. به هم نریزی. ناراحت نشوی. عذاب وجدان نگیری. بار سنگینی روی شانه هایت نگذارم. بزرگترین مشکل نباشم. سخت ترین مسئله نباشم. با سکوت از تمام حق و حقوقم می گذرم. با سکوت خودم را در بطن زمان و مکان فرو می کنم. با سکوت رنگ چشمانم را ، لبخند هایم را، حتی افکارم را به رنگ عادی روزمرگی در می آورم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز خواستم دریا باشم... نشد! دلم گرفت... گرفت... گرفت... تا دوباره ترک خورد و شکست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم بــه چشــم هــاي تــو معــتاد مــي شــود!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 5 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .