♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران میبارد... صدای قطراتی که روی شیشه پنجره اتاقم میخورد.. گویی تمام آرامش دنیا را برایم به ارمغان می اورد... باران هم میداند ... من ... آرام نیستم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز واژه ای برای توصیفت نیافتم هنوز واژه ای نیافتم که حجم احساساتم را برایت بیان کنم.... پس از ساده ترین واژه آغاز میکنم... دوستت دارم وتا آخرین تپش قلبم عاشقت خواهم ماند....!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ترسم بنشینم همه ی عمر فکر کنم که اول تو رفتی؟ یا من کشتمت؟ یا او آمد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلمان که میگیرد ، تاوان لحظاتی است که دل بسته بودیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب ... ! قایقت جـــــــــــــــا دارد؟ مــن هم از هـمهـمه ی داغ زمیـن بیـــــــــزارم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سینه را باید که بشکافم این قلب را باید برون آرم وپرتابش کنم در گوشه ای..دلگیرم حتــّی از دل خود هم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در کنار جادّه ای که تنهاییم را عبور میکند کلبه ای ساخته ام، شایدمسافر خسته ام از راه برسد و قدم بگذارد در خلوت امن احساسم و صدایش تا اعماق دالانهای متروک و تاریک قلبم نفوذ کند که می پرسد اینجا کسی هست؟ آن هنگام انعکاس صدایش ترک خوردن و فرو ریختن دیوار تنهائیم را در پی خواهد داشت آیا خواهد آمد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم ترک برداشت بس که زل زدم بر صفحه مانیتور .گفتم دوستت دارم....کمی آغوش به من قرض میدهی..................برای من زیباتر از طلوع خورشید بین کوهها...خواهد شد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همچون تمامی جمعه های نیمروزی بیاد نمی آورم. جامدم یا خشکم ، و پر عطش... نگاه عبوسم را به لکه ای در سقف می دوزم. دستم کور کور میگردد. یک فندک/ یک سیگار و پشت نیمه بیدار ظهرهای جمعه آتش،دود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم را می نویسم یک خانه مملو از هیچ با سه صندلی یکی برای خودم،یکی برای کسی که رفت! و یکی هم برای کسیکه یکروز میآید!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرام نمیگیرد قلبم اگر نیایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل است دیگر یا شور میزند یا تنگ میشود یا میشکند آخر هم مهر سنگ بودن .میخورد روی پیشانیاش
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضیا یه نفرن اما وقتی نیستن همه تنهان .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهای دنیا چه خبر از فردا؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر جا که می روی اگر دوستم میداری مرا با خود ببر..... به سفر می روی مرا همسفر خودت بدان ، به رویاها می روی مرا نیز رویای خودت بدان... نگذار که احساس کنم یک عاشق تنهایم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 17 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .