♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر روزی دیدی دیگر در این دنیا نیستم بدان که.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبی در این سو در گوشه ای تنهای تنهاست و به انتظار تو است ... به عشق تو این روزهای سرد و نفسگیر را می گذراند و به امید دیداری دوباره با تو لحظه های پر از دلتنگی و تنهایی را پشت سر می گذارد... قلبی در این سو دیوانه تو است و بدجور دلتنگ آن قلب مهربان تو است .... لحظه ای به یاد این قلب عاشق من هم باش که در انتظار تو هنوز تنهای تنها نشسته است و از غم دوری ات چشمهایش بارانی است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش ...قدر این قلبی که دیوانه وار تو را دوست دارد را می دانستی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به عشق تو می نویسم تا بخوانی و این قلب عاشق مرا باور کنی... با چشمهای خیس می نویسم که دوستت دارم تا تو نیز با چشمهای خیس بخوانی و احساس مرا از ته قلبت درک کنی .... با دلی عاشق می نویسم که عاشقانه با تو می مانم ، و می نویسم که اینها تنها یک نوشته نیست بلکه احساس قلبی من است عزیزم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم در دریاها تنها سرنشین قایق زندگی باشم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم میخواهد بسوزم...................آن لحظه که آتش عشق من آنقدر شعله ور می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانی که با عطر نفسهایت زنده ام؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همچنان از غم نبودنت اشک میریزم............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه امیدم به تو بود ، زندگی را با تو زیبا میدیدم ، اگر دو سه خطی می نوشتم برای تو و به عشق تو بود حالا دیگر نه امیدی در دل دارم ، نه زندگی را زیبا می بینم و نه دیگر شوقی برای نوشتن دارم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوختن در اتش عشق تو به من گرمای یک زندگی پر از امید را میدهد.... تو در آن سو در آسمان به ستاره هایی که چشمک میزنند نگاه کن من نیزدر این سو با حسرت به تو نگاه می اندازم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک عصر سرد پاییز ، یک نیمکت خالی ، و برگهای زردی که با همان نسیم آرام باد بر زمین میریزند....! یک بغض غریب در گلویم ، یک احساس بر باد رفته در وجودم ، یک رویای محال در خیالم ، با پاهای خسته و دلی نا امید از این زندگی همچنان قدم میزنم با همان دل شکسته و دلتنگ..... دستان خالی ام ، قلبی پر از آرزو در دل اما نا امید ، صحنه تلخ غروب در میان برگهایی که از درختان می افتند.... دلم خیلی گرفته است و دلتنگ تو هستم عزیزم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلبم را نشکن که اگر اینبار شکست ٬ شیشه عمر من نیز شکسته خواهد شد....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .