♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به هر آسمان زلالی مشکوک است، گنجشکی که سر به شیشه ی پنجره کوفته است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکهایم را ندیدی چون محو تماشای باران بودی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بیهوده است انتظار دیروز را در فردا کشیدن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت خلوتگاه من در تمنای نفس ها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل مثل چـســـــــــــــب می ماند ! چند بار که بکَـــــنی، دیگر نمی چسبد . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم میخواست بال پروازت باشم ولی وقتی دیدم سنگ روزگار بالم رو شکسته .. پرت دادم که بری تو هم رفتی خیلی ساده ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حبس شدن پرده ها را پشت پنجره باور کردم وقتی که باد آمد و دیدم شوق رفتن را...! گاهی پنجره ها هم بی رحم می شوند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام شکوه هایم محو می شوند در برق چشمانت وقتی چنین "مهربان" نگاهم می کنی!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .