♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر انتظار صورتم را به این شیشه بچسبانم پنجره را باز کن خیابان هنوز رد کفش هایم را نفس می کشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگران چه هستید میان همهمه ما صدا به صدا نمی رسد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
.در این تنهایی چیزی رونق میگیرد که ماجرای من است در جهانی که در اندیشه ی تسخیرش نیستم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چنگ می اندازد در جیغ باد.....نفس هایت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قانون عشق اين است: از من دوندگي از تو رمندگي...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر دستم بود بر سنگ گورهدایت می نوشتم مردی که مرگ را کشت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش انقدر گریه میکردم که مادر ازمرد بودنم دست میکشید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر شب خودم را دست کم میگیرم دستهای تو را بگیرم فرقی نمیکندمرد باشم یا نباشم تا اینجای زندگی مردت نبودم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام من در فصل شعرهای زخمی از پا درآمده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می شد به جای دوست داشتنت دردهای دیگری را انتخاب کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم بروم با کوله باری پر از امید و خاطره که سالهاست در کنج ذهنم پوسیده اند قطار سوت می کشد بوی تلخ جدایی در فضا می پیچد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دفتر شعر من بي خط است دشتي ا ست تشنه زلال مهر فصل هايش با بال زدن پروانه نگا هت ورق مي خورد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین نگاه من برق سیاهی بود که گردی چشمهایم را در میان توپهای رنگی زیر پای پوچ هلهله گم کرد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .