♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من گریه نمیکنم.پس تو هم ناراحت نباش لطفا. من سکوت میکنم ولی تو حرف بزن لطفا... چیز زیادی نمیخواهم! اینکه بدانم تو هستی،اینجا،کنار من برایم کا[!]ت!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در قفسی ساخته از پوست خود....اسیرم...مانند گورخر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنــ ــد رفـتـ ـه استـ ــ کــودکـ ـی هـایـ ـ مـ ـن با دوچـ ـرخـه يـ ـ قــراضـه اشـ ـ کـ ـه همـ ـیشــه يـ ـ خـ ـدا پنـچـ ـر بـود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من واژه واژه فریادم.. خنده هایم را زیر نویس کن رفیق!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نامردها ... ! چند بُغض ... ؟ به یک گلو ... ؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمان هایی هست که تمام عاشقانه ها هم می تواند خلاصه شود در یک عبارت : “ به درک! ”
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از حوالی دلم گذشتی!! آهسته ردشو غم راباهزاربدبختی خوابانده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه تلخ میخندم وهمه چه ساده فکرمیکنن که شادم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزهادیگر چمدانم رابسته ام منهم مسافرم مادر قران رآماده کن کاسه ی آب نمی خواهم چونکه این بار سفرم.......... نه دیگرحوصله ی سایه هاراندارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ها وقتی ماه می تابد من وضو می گیرم وبهترین واژهایم را برمی دارم ومی روم برمرتفع ترین ساختمان شهر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت چشمم با هر شعر تری که می بینم (می نویسم ) سیل می شود سد می زنم با کیسه های ماسه و آجر و بغض سیل می شود ... سیل
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 2 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .