♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به اندازۀ یک اشک به لبخند تو من نزدیکم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب من به دنبالت یک کوچ کولی آوارۀ باد و باران هاست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یه روزی شاید خدا قصه’ خوشبختی رو واسم نوشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با خیالت ... شمع روشن می کنم می گذارم پیش شب می نشینم پشت باران با لجاجت شعر می گویم برای آفتاب فانوس چشمانت کجاست ؟ این جا غروب است نازنین !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم جزیرۀ گنج و چشمانت که دزد دریائی ست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمها، غــمهایشان را پُک می زنند! تا ریه هایشان زندگی را کـم بیاورد؛ و شرعی ترین خودکشی را تجربه کنند!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخند می زنم و انتقام می گیرم از زندگی این هیاهوی هیچ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهــــی آنقدر بد میـــ شکنم که جز بیرون انداختنم راه دیگــــری نیستـــــــــ !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق ... با زبان بوسه و آغوش سخن می گوید و من از لحن چشمانت یک افق پنجره و آوازم و از انعکاس لبت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن چگونه ماه من ستاره گریه می کند برای آسمان تو !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شابلون نمیخواهد برای کشیدن دردهای یک زن کا[!]ت سرسطر ... بنویسی: زنـــــانگــــی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خــــــــــــــــــــــدا یا ! تو کسی و داری که بغلت می کنه ؟! که انقدر آرومی ...!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 55 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .