♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقت تماز است ...اذان عشق نمی گویی یانو ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صبح پاییز آرام گرفته دلم با قاصدکی رقصان !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من... تو... یادت... دو سیگاری که جامانده ته پاکت... کمی مشروب و چند خط پر از هذیان و شعر خالی از مضمون...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس هایم درد می کشند بانو آخرین تیرت را هم بزن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چطور می توانیم مدینه ی فاضله ای برپا کنیم؟ حال آنکه هفت تیرهایی به دست داریم عشق خفه کن؟.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنچه از دل آید. بر دل نشیند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار خشم الهی گریبانگیرم شد ه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من پله های پشت بام را جارو کرده ام/وشیشه های پنجره را هم شسته ام/کسی می آید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خلاء بی واژه ی تو را سکوت تلخ و غم نبودن تو را با هیچ واژه ی نمی توان سرود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آی...! با غبانها...! می رسد روزی در بند خارهای بیشمار گل سرخ در اندیشه ی رهایی مرگ را آرزو خواهید کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی هوا دلم خواست... کسی ، جایی ، منتظرم باشد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .