♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمان سریع میگذرد بـــــانــــو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم دارم در تَرَک های زمان وقتی زمین تب دارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی ناب تنهایی میدهند.....لعنتی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا آخر پاییز ........هستم ....تا جوجه هایم را شمارش کنم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا تو برگردی ، آب ها از آسیاب افتاده اند و من دیگر ، طعم نان را هم فراموش کرده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید کاری کنم ، مثلا با قیچی دورتو را ببرم ، و زیر پیراهنم قایمت کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گیر افتاد، در ته لیوان تفاله ی چای بی ادعا که بی مزگی آب را مزه داد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جائی میان ِ این همه جمله هائی که نوشته ام ... اسم ِ اعظم تو بوده ... ، این چنین که لخَت و گنگ من َم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
. بارها گفتم به تو چشمها برای نگاه کردن است! اما تو هرروز با آنها حادثه میآفرینی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تمام بهانه هایم را در نبودنت گرفته ام ! نمیدانم وقتی که بیایی بهانه چی را باید بگیرم . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کی خواهد شد که بی کلمات زندگی کنم پیش از مردن....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای تو ابریشم بی قراری ست،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا ... ، این رفیق ِ با معرفت ... ، برای ِ همه ... سنگ ِ تمام می گذارد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این ریزش ِ بی پایان ِ واژه ... ، برای ِ رفتن ... فقط راه ِ سکوت باز است ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 30 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .