♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در قلب يک انتظار خواهم پوسيد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در عشق پیروز کسی است که پا به فرار می گذارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تب دارم، انگار كه غربتى در من شعله گرفته باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این شعر ها را،سپید می نویسم تا با خواندنشان، به یاد دست های سپیدم بیفتی که با رفتنت.. ماندند بی پناه،بلا استفاده،بی فایده..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشخیالی محض است قیاس تو با باران
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو از آن سمت زندگی من به دنیا آمده ای
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از روی ِ دست ِ بهار تقلب میکنم سبز ماندن را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام ِ لحظات ساده و مبهم در رگ ِ جاری ِ شب روان میشوند و من در این جاری ِ روان به دنبال ِ کفش ِ خاطره هایم می دوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای ِ کوچ ِ طراوت را از باغچه صدای ِ هجوم ِ عاشقانه ی احساس را از دریا صدای ِ فرار ِ قصه های شیرین از هزار و یک شبهای ِ بی شهرزاد! را میشنوم، میبینم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 2 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .