♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوست داشتن که شاخ و دم ندارد اگر داشت من دیو کوچکی بودم که عاشقانه تو را دوست دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از زندگی توقعی ندارم وقتی تو هستی می خندی و گاهی که به سرت می زند دوستم داری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک دست در جیب چپ دست دیگر در جیب راست.. این اندوه ِ آشنا، تصویر پاییز ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمي دانم ايني كه دارد لگد مي خورد من م يا قوطي خالي ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی وقتی نباید وفتی نمیشه وقتی باید قوی بود له میشی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قدرت می خواهد به باد سپردن قاصدک های خاطرات....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایـن روزهـا آنقــدر تـلخـم کـه می تـوان بجـای قهــوه مـرا جوشـانـد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بالا می روم جنازه پائین می آیم جنازه کانالهایی دارد تلویزیون که خون می چرخاندشان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بنشین میان انتظار میان سال ها و روزهایی که ساعت ها آونگ هایی بودند که مرا سوی تو پرتاب می کردند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در شهر ِ من پریشانی نظم ِ مرسومی است... شقایق ها پشت ِ شب می رویند و شاپرک به جای پریدن، خزیدن بلد است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایـ ـنـجـ ـا مـ ـن ، روی ریـ ـل زمـ ـان دســ ــــت ِ ثـــ ــانــــ ـِیه هــ ــا را مـــ ــی گـــ ــیــــ ــــرم و گـُــــ ـــم مـــ ــــی شـــــ ـــوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینها محصول حال خراب من است وقتی می گویی زیباست باور می کنم حال خرابم را
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 2 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .