♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد زندگی به رنج کشیدنش می ارزد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا دستهایت هم دردی را دوا نمیکند وقتی پاهایت دوووووووووووور. . .نه مرا دور میرند!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مبتلا شده ام به دستهایی که از من دورند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قوطی های رنگ را به دیوار می پاشم. . . بیهوده است تصویر تو پاک شدنی نیست از روی دیوار نگاهم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاهت را بگیر از من دلم هوای مردن کرده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر شب صدا می کند مرا ، - سایه ای دراتاقم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرهای سرگردان و وحشی ات را خریدارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اتاق، خالی و سیگار من تمام شده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سال هاست، عصرها، رو به روي خودم مي نشينم و چاي سبز تو را مي نوشم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این واژه های سرطان زده - مثل مجسمه های ابری آرزوی باریدن را درد می کشند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه فروزنده نگاه می کنی آتش میگیرد از صدای تو چشمهایم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر هیچ کس به نام سیب از صلیب به آسمان نخواهد رفت
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 5 ساعت و 16 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .