♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمها، غــمهایشان را پُک می زنند! تا ریه هایشان زندگی را کـم بیاورد؛ و شرعی ترین خودکشی را تجربه کنند!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمم را می بندم و تو را می بینم از تو حالا چگونه دل بکنم وقتی فاصله ها پشت پلکهایم سنگر گرفته اند که تو را از من بگیرند ؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخند می زنم و انتقام می گیرم از زندگی این هیاهوی هیچ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک روز شاپرکی را رام خواهم کرد و از او راز عشق را می پرسم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام از امیدهای کوتاه.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجــــــــــا آدما زود چشم میزنن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهــــی آنقدر بد میـــ شکنم که جز بیرون انداختنم راه دیگــــری نیستـــــــــ !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرواز هیچ پرنده را حسرتـــــ نمیــــبرم وقتـــی قفسم چشم های تــــو باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حضورت آتش ست و شراب عاشقیِ شباب پس چرا در نبودنت اینگونه مبتلایم و بیمار؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی حرف از تو می شود چه ساده بغض می کنند دست هایم !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 12 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .