♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران بر اتاق من میبارد مرغان دریایی از خواب بیدار میشوند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق یعنی آن نخستین حرفها ، درمیان برفها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی انصاف ببین دونه به دونه ی این اشکا رو واسه تو ریختم واسه تویی که به قول خودت تحمل دیدن حتی یه قطرشو نداشتی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو می گویم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میدونستی اونی که نشسته همیشه خسته نیست ! شاید جایی برای رفتن نداره …
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بکش آخرین کبریت امشب را به ساقه های خشک شده ام در باد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر نچیدیم که داسهای مردم به تنم افتاد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .