♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالم خرابه کسی رو ندارم، ازم بپرسه آخه دردت چیه؟ دارم تو غصه ها می میرم اما، یکی نفهمید کس و کارم کیه! بی کسی بد دردیه درمون نداره، حتی اشکاتم واسه تو کم می زاره،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ترانه می سرایم تو ترانه می نوازی در ترانه های من اشک است و بی قراری یک بغل از ارزوهای محالی… تا ابد چشم انتظاری… فکر پایان و جدایی… ترسم از این است که شاید در نگاهت من بیابم ردی از یک بی وفایی…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی حوصلهای. آسمان روی سرت سنگینی می کند. دهانت تلخ است ودستهایت پر از زمستان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ کس باور نمی کند که من به خاطر صدایی که دوباره بشنوم در کوچه های شبانه تلف شدم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای پایی سرد رد پایی گنگ در این سایه ی تنهایی چه بی رنگ میشوم گاهی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهای رفته ماه های مانده تقویم ام بی تاب دلم تنگ میشود گاهی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فكرهای كوتاه صبری طولانی صدایی در باد زمستان میشوم گاهی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راهی برای رفتن نفسی برای بریدن كوله بارم بر دوش مسافر میشوم گاهی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا مینشینم و بارانها تازیانه میزنند بر بازوانم، بر رخسارهام ، بر اندامم… پس چه کس پناهم دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه زمستان بود زمستانی که پوستینش را بر من میافکند و من از سرما و دلتنگی هیچ هراس نداشتم و تو نجوا میکردی: دستهایت را بیاور گیسوانم اینجاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میترسم باران برتمام دنیا ببارد و تو نباشی از آن روزی که رفتهای من عقدهی باران دارم…
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .