♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب كه مي خواهي بخوابي بشمار تعداد دلهايي كه بدست آوردي بشمار تعداد لبخندهايي كه بر لب دوستانت نشاندي تعداد اشكهايي كه از سرشوق وغم ريختي فصل زردي بود اما تو چقدر سبز بودي
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم برای دل ساده ام كه خواهد خورد دوباره مثل همیشه فریب میسوزد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیس ! سکوت زندگی رو با صدات نشکن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این ظلمت شب اندوهگین تلخ تنهائی ... چه می پیچم بخود چون پیچکی بر شاخه ی هستی ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .