♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از شيريني عشق كه ، لذتي نبردي ! قلبم را در سركه مي گذارم تا شايد سال ها بعد ، از ترشي خاطره ها لذت ببري !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی./ نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی./ برو بگذر از این بازار از این مستی وطنازی./ اگر چون كوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل يه موج نا آروم به ساحل تو برخورد مي كنم و غصه هايم درست مانند كف روي آب از خاطرم محو ميشود حالا هر چقدر تو ميتواني سنگ دل باش !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش ، عادتمان ، ماندن باشد ... ~
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بودنم ، کمرنگيش ، نهايت سردی توست ...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين منم که گمشدهام يا تويی که پيدا نمیشوی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش می دانستی سالهاست که از درد زخمهایم طاقباز نخوابیده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من كوه شده ام و دیگر به هیچكس نمیرسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دير يا زود بايد گذاشت وگذشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه احساس بدیست ؛ وقتی با تمام وجودت کسی را دوست داری و او ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنگاه که گلبرگهای احساس در ریزش آخرین برگهای پائیز یکی یکی عروس می شوند تا به عقد زمین درآیند....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 8 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .