♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این کوزه چومن عاشق زاری بوده است / دربندخم زلف نگاری بوده است / واین حلقه که برگردن اومی بینید / دستی ست که برگردن یاری بوده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا کفش هایت جفت نمی شودشعرمن!؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیمکت باهم بودنمان تنهاست..... من دل نشستن ندارم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از حوالی دلم گذشتی!! آهسته ردشو غم راباهزاربدبختی خوابانده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من آنقدرتجربه زندگی اموخته ام که وقتی رعدمی شوم نسیم شادی کسی رابهم نزنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهاخاصیت چتر اینه که ما صدای قدم های باران راقبل از برخوردبازمین میشنویم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ امیدی به اعتدالم نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیبی که باهم گاز زدیم وبه دریا انداختیم ببین ماهی هاهم.......... عاشق شدن ولی تو.................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرخودرابه شانه ات باشوق می نهادم و انگاه نقطه چین ............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقت دلتنگی کجابروم وقتی که تمام شهر چاردیواریست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .