♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پریان احساسم پرواز را فراموش کرده اند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی خواهم صدای ملامت را... ... از حنجره ی شقایق های وحشی بشنوم .... من او را می خواهم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه امروزی نه دیروزی ، مثل " نفس " تو هر روزی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها پیشـ از اینکه مرداد بیاید بهار مرا گرم میکند... شاید چشم هایم شنیده اند هوای آمدنتـ را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرد هم زیر غم زلزلهای میشکند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی شاعر تکیده ییلاق می کنی قافیه هایم تنگ امده مرداد را بگیر و بیا فصلِ انگور نیامده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجب اي دل عاشق توهم حوصله داري...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زخم ِ لرزش ِ بیست و یک ِ مردادها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با چشم هایی یتیم ندیدنت!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لذت گریه کردن زیر باران ...عجیب آرامش بخش بود. دعا کردم برای تمام انسان های خوب...دل های شاد را آرزو کردم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه سعادتی ست هنگامه باران دانستن این که می توان گریست ! و کس نداند آنچه بر گونه است اشک است یا باران... جز "او"... که جرعه اش را بر میگیرد و می داند که باران ، آب ٍ شور نیست !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
منو تو آغوشت بگیر خدا،می خواهم بخوابم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .