♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مورچه اي در سايه ام راه مي رود با گندم كوچكي در دهان كسي چه مي داند شايد براي همين به دنيا آمده باشم نه براي دوست داشتن تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پُر از آواز بودیم و نور ما را نشانه گرفتند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمِ تو یعنی نقطه سرِ خط ............................. تو اول ِ خط ، من آخرِ خط
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازیگر خوبی نیستم! بازیگر نیستم! اصلن خوب هم نیستم! برای همین دلم می خواهد امروز نقش مُرده را بازی کنم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عقاب در باغ پرندگان روده ای را از هم می درید آن سوی تورها در دوردست آسمان کلاغ در اوج می پرید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا نه نگاهی ست که صدایم کند نه صدایی ست که برگردد، نگاهم کند! همه چیز در نور مدفون است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
.در این تنهایی چیزی رونق میگیرد که ماجرای من است در جهانی که در اندیشه ی تسخیرش نیستم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرم ترین چشمان دریا را به سفره ایم دریا را صدا بزن بیاید با ما افطار کند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این کلمه ها با تو کارها دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"وقتی که من بچه بودم غم بود اما کم بود."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غروب شد دوباره پناه می برم به شعرهایم....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .