♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنها که تنهایی را از چشمهای آواره ی مردم به دست می آورند شب ها به درد های بزرگتری مبتلا می شوند و حواشی لخت اطاق را ترجیح می دهند خدا به داد کسی برسد که می خواهد گریه کند ولی چیزی به یاد نمی آورد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم برای خودم می سوزد غروب که می شود سایه ام را نگاه می کنم و فکر می کنم بزرگتر شده ام .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حتی یک آهو برای استغاثه نمی خواهم این روزها کسی ضامن دست های خود هم نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گل ها آب می نوشند اما کاسه را از چشمان ما قرض می گیرند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جا اُتاقم از عُمق می گِرید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
<< گریه هایم را در آستین چال می کنم >>
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که می بارد فاصله ی میان من و تو کوتاه تر می شود تو! می دانی تمام این سال ها یکی، همیشه چتر را از دست من قاپید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رویای من....اینه.....دنیای بی کینه......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کو آن شراب تلخ که دیوانه ام کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه عاشقانه نگاهم می کنند ابرها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی سادگی یک لبخند پیچیده ترین معمای زندگی ات می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوری ات شعرهایم را تنبیه می کند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .