♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موهایت را باز نکن بوسه شومی است نسیم سرگردان درروزهای موازی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستان کوچکت را می فشارم تا در شکوه فتح قله های فردا به بوی قصه زنانه ات مست شوم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایت سروی کاشته ام تا نشان زندگی را گم نکنی و اگر قرار تو با فردا بر سر دار بود بی صلیب نمانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز تن تبدارم را تا خنکای دستانی...... فاصله ای است تا عمق سکوت..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ترانه خوان غزل های نا تمام تصنیف چشمهایت را به زخمه بردل مینوازم آرام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بینی..... حتی شکوه هایم هم رنگی ندارند تا درب خانه دل را به بهانه فصل تازه ای برای آمدنت از حوصله سالها بدر آورم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سایه های سمج روی دیوار درباریکه ای از نور پشت به پشت می آیند و می روند با همان رقص همیشه گی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیوار دیوار فاصله تبر تبر بی حوصلگی و دستهایی که تکلیف چپ و راست خود را نمی دانند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تقصیر من نیست اگر عاشقی شعرهایم تمامی ندارد من کلماتم را از آئیینه دیواری قرض می گیرم و او زیبایی تو را در من تکرار می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین کلمات بال میزنند درقفس بی درب سینه ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز کدام شنبه بی پاسخ بر نیمکت گوشه تنهائی لم داده وتو از کدام گوشه این دوران بی پایان به سایه کمرنگم لبخند می زنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حضور سرد ماه هذیان های گاه به گاه تا دم سپیده فردا خالی تورا تکرار می کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عبور ستاره ی نگاهت تب را به جانم ریخت
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .