♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خون گشت دلم بده شراب ای ساقی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نکند ماجرا همین باشد و باز پرت شوم تا ته این دره ها ی غافل گیر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابر می ریزد تمام اشک های مرا بر شهر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آتش چشم تو هم، چاره ی کبریت و سیگاری نکرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای ابر بی بخار! در باد ها و دَمکده ها دودگاه ها حرمت نمانده هیچ برایت خروش کن با رعد ها ببار دل، تنگِ های هایِ تفنگ است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن عجب نَفَسی دارد این قلم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران گرفته با دل من در هوای تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دعوتم کرده به غوغا طوفان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل یک اسکله ی غرقِ سراب بال در بالِ شبِ تنهایی مانده با من هوسی دیرینه هوسِ یک سفر دریایی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاز می گیرم...زبان عشق را در اتوبان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می نویسم ....تو... آبی می شود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم پنهانت کنم جایي نیست فکر می کردم شعر دشت بزرگتری باشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نامی برای این سونامی بی آب بنویس!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاخه های در هم تنیده تاک را برایم تجویز کنید! خوابهای ِ بدی می بینم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه فرق می کند یک نخ سیگار باشم یا یک ایالت بزرگ در آمریکا در هر صورت زیر پاشنه کفش های تو لِه می شوم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .