♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این بغض لعنتی شاعرانه های هیچ پرنده ای را رها نمیکند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت گره ای کور تاب میخورم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببین دارم شعری تازه می شوم تا ترانه های شرقی تو را بخواند اینجا در مکاشفه من با تو پیراهن ات دریا را در تن کویر می ریزد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمالی تر از جنگل های مازندران که می ایستی ساحل در دامنت موج بر می دارد . . . و در چشمانت آفتابی حریص به دریا می ریزد . . . ببین هر بار اکه روی این سطر تو را می نویسم باران میگیرد . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه یک نفر هست که بمیرد و....... همیشه یک ستون... که روی اش بنویسند"انا....وانا...."
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز راوی غصه های خویشتنم فردا را چه کنم آنگاه که در باور من سکوت آواریست از عدالت خشمگین!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این اشک های خوشبختی منند که از زیر چشم های پاک تو می افتند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این دستمزد خانه سازی روی دریاهاست حالا که خاکستر نشینی گیج و بیماریم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تمام عاشقانه هایت اتوبوس بعدی را سوار شو و به خانه ی من بیا من برایت لیمو پوست کنده ام تااناری از تو بگیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالم را نپرس بالم را نگاه کن که سوخته ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط عکس ها هستند که پیر نمی شوند ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام من به نام تو شعر دوباره می شود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها در تاریکی شب و سیگاری بر لب و بارانی که در راه است بر روی افکارم قدم می زنم! اندیشه هایی شاید هرز! که بر روی سلولهای خاکستریم چنبره زده اندیشه هایی که گهگاه تا مرز پوچی پیشم می برند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روح من کنج قفس جسم من تبعید است این همه جور و جفا قاتل امید است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .