♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بن بست كور توهم با چشم هاي بسته دست مي سائيم بر ديوار هاي فاصله با نگاه هاي زخمي ورق مي زنيم روزهاي نيامده را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بي بهانه مي روم چون سنگي رها شده از كف تقدير در عمق بستر همين رود ....در انتها دريايي است و قايقي كه مرا به عمق آبي چشمانت مي رساند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش فاصله از جنس حباب بود زمان از جنس شیشه به نازکی یک نفس یک آه درشکوه رویاهای ناتمام شبانه ام برای سرودن تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمان من خشكيده بر دو رد پا.. رد پاي تو كه به دريا ختم ميشود... و جاي پاي خدا روي قلعه ماسه اي
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درباور من زلال رود نغمه جنگل سكوت كوه آيه هاي مهر اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه روزهایی بود کوچه های آشنایی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هميشه از روي خوابم چيزي رد مي شود در پگاه خستگي آيينه نصف و نيمه خيال رد پا هاي رو ي پيشانيم را چند برابر نشان مي دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي رد گم كردن فرياد مي كنيم در باد گريه در باران وسكوت در شب نه.... اينها همه بهانه اند براي كلامي كه بر زبان نمي آيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از قصه هاي ناتمامم فهميدي؟ يا از لبريز شدن انتظار؟ تهي شدن دوباره ام را
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داستان ما به آنجا رسيد كه تو شدي نگاه قاصدكي در راه من زمين تشنه باد شمال رهزن راه حالا من تو و باد شمال هركدام قصه خود را داريم مي ماند تشنگي من و نگاه غريب تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر سرد است غربت نگاه روز در چشم شب زده اي كه ستاره اش راه را گم كرده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر گاهي خوابي مبهم است كه تنها گوشه اي از آن در ياد روز مي ماند ارضاي خيس همخوابگي عشق و فرياد بر بستري از دانه هاي انار...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .