♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جا میگذارم پاهایم را در خانه ات بازگشتن به سوی تو بال پرواز می خواهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمه ها در خواب هیچ کس نمی داندقهرمان قصه اینبار از کدام سمت بی خبری خواهد آمد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم بروم با کوله باری پر از امید و خاطره که سالهاست در کنج ذهنم پوسیده اند قطار سوت می کشد بوی تلخ جدایی در فضا می پیچد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دفتر شعر من بي خط است دشتي ا ست تشنه زلال مهر فصل هايش با بال زدن پروانه نگا هت ورق مي خورد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن اینک منم اسیر خاک بگذار با پرستوی نیاز به آشیانه خیالت پرواز کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم را نمي خواهم نمي خواهم ببينم رنگهايتان را و صداي طبلهاي ميان تهي كه رنگ آبي دريا را از من گرفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین نگاه من برق سیاهی بود که گردی چشمهایم را در میان توپهای رنگی زیر پای پوچ هلهله گم کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز تكرار ميشود مانند نگاه من به مهر تو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آینه ...بهترین دوستمِ؛ ....چون وقتی گریه میکنم، نمی خنده !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عمق آغوش دريا را خواب مي بيند زنبيل خالي عزت ماهيگير
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من كه روحم را در سر برگ دفتر خاطراتت نوشته ام, اينك بر سنگفرش كدامين خيا با ن سايه ات را جستجو كنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرغان مهاجر كوچ مي كنند در عصيان كوچ شبانه شان درياچه در بهت تنهائي يخ مي بندد مانند دستان من در بي نگا هي تو
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .