♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم برای آغوشت تنگ است پناهگاهی که هرگز نتوانستم امنیتش را احساس کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تن فروش باکره، با غم سنگین خود، روی فریاد دم مرگ، غلط می خورد. کسی نمی پرسد از فاحشه: "به کجا چنین شتابان؟"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رخ به رخ که میشوی........ویران تر می شوم ....خانه ات آباد.....لعنتی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
"ای عشق چهره ی آبیت پیدا نیست!"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من حرفهایی دارم که برای خودم باید اعتراف کنم نه تو.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگي گاهي آنقدر بي رحم مي شود که خود از بي رحمي اش به گريه مي نشيند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چو برگی در میان دستهای باد می رقصم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این هم از یک عمر مستی کردنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می روم تا در میخانه کمی مست کنم ......جرعه بالا بزنم .....آنچه نبایست کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمام غرق اشک، دلم غرق خون، تو چه میدانی از دریائی که میجوشد از درون برای بودن تو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطعا" روزی صدايم را خواهی شنيد ... روزی که نه صدا اهميت دارد نه روز ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برو ..................بی معرفت.....یادم نمی ره با دلم چه کردی........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .