♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور نمي كنم خنده از اين همه دهان كوچك و بزرگ رخت بسته باشد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنها تو مانده ای از روزهایی که دیگرتمام شدند با وجود آنهمه نگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت چشمم با هر شعر تری که می بینم (می نویسم ) سیل می شود سد می زنم با کیسه های ماسه و آجر و بغض سیل می شود ... سیل
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل من اهلی نگاه تو شد در میان قبیله ای وحشی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر آوازي كه سر ميدهم فرودش ناله اي است كه تو ... گونه هايم گل مياندازد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو به آواز گرگ ها عادت خواهی کرد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطارها همیشه بیش از آنکه آمده باشند ، رفته اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گیرم که تمام این سقف پُر شود از ستاره و ماه دیوارها دریا شود و ماهی های اکلیلی جان بگیرند، و هی صدف ببارد روی تنهایی ام.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از كوزه همان برون تراود كه در اوست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از چه لرزیدی زمین؟ به کدامین گناه صورت مادر اشک شد و صورت کودک تباه؟ وزن بی پناهیشان آنقدر زیاد بود که تاب نیاوردی؟ از چه لرزیدی که قلب ایران اینگونه میسوزد؟ از چه لرزیدی....... هان ! از چه لرزیدی.........!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر انتظار صورتم را به این شیشه بچسبانم پنجره را باز کن خیابان هنوز رد کفش هایم را نفس می کشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه چیز از چشم های تو اتفاق افتاد که جن دارند و به تسخیر من آمده اند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .