♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی معرفتی ات ...را ، به دوش ِ عشــــــق نگذار ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار خاطرات تو ، پُر از خیسی بارانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می ترسم از این نسیم بی پروا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از بودنت برایم عادتی ساختی که بی تو بودن را باور نمی کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
✿ بی تو نام من اندوه است ✿
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مَست از تو میرقصـ ـم...تا، تار شدنِ اتــاق... تا سـَرگیجـ ـه...،تا سیاه تَر شدنِ چشـ ـمانم... تا نبینــَم نبودنِ بی دلیلـَتـــــ را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتي بزرگ ميشوي... ديگرخجالت ميكشي.. درحضورديگران براي دل تنگت.. به گريه ها سلام كني...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگي ام تازيانه سكوت شده بر ستون فقرات فرياد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غارغارکلاغ های محله هم... سیاهیه سرنوشته منو جار میزنن! من.... دلگیرم..... ازین همه تلخی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکــــــــــــوتــــــــــ قانون زندگـــــیم باشد...وقتی واژه ها درد را نمـــــی فهمند!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدنم سرد است... گویا کسی دارد جام زندگی من را... به سلامتی کس دیگری نوش میکند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسرو شکیبایی می گفت: بعضی وقت ها { روزگار} ؛
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 20 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .