♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام،،، مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک جمـــــلـــه یـــک لبـــــخـنـــد،،، بــه بــازی میـــــگیــــری مــــــیگـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت، شـــیطنـــت هــــایت و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چيزي نيست ، من فقط خسته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه پریشانی لذت بخشی است ، دلتنگ تو بودن!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوله بارم را بسته ام؛ دلم به امید عبور ثانیه هاست... باید بروم! وقت رفتن که باشد، باید بروی...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت در زماني که براي دردت سينه دلسوزي نيست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم بودن تاوان سنگینی دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تلخی این فاصله ها درگیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه سنگین می رود تابوت غم بر دوش تنهایی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق را چگونه می شود نوشت در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند من تو را او را کسی را دوست می دارم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 19 ساعت و 18 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .