♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حكايت من با تو ، حكايت "قهوه" ايست ، كه امروز به ياد تو ... ... تلخِ تلخ نوشيدم ! كه با هر جرعه ، ... بسيار انديشيدم ، كه اين طعم را دوست دارم يا نه ؟! و آنقدر گير كردم بين دوست داشتن و نداشتن ، كه انتظار تمام شدنش را نداشتم ! و تمام كه شد ، فهميدم ، باز هم قهوه مي خواهم ! حتي ، تلخِ تلخ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب خيال خام" تـــــو "را سر كشيده ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باور كن شناگر قابلي بودم نميدانم چه شد كه در تو غرق شدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشقی اوارگی , بیچارگی دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجـــــا نگاه خیس من است که مــــی نویسد برای کسی که هماره بر پردۀ خیس چشمانــــــــم جاریست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قافیه را کوچــــــــــــه گذاشتم، غزلــــم کبـــــــــــود شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روح در برابـــــر پنجـــــــره، هرگـــــز آرام نمی مانـــــــــد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به قول حضرت دلبر: صفـــــر را بستند، تا ما به بیرون زنگ نزنیم. از شما چــــــــه پنهان، ما از درون زنـــــــــــــــــــــگ زدیم !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می پنداشتم که تــــــــــــــو را شناختم ! اکنـــــــــون، آن پنداشت و شناخت را در آب انداختــــــــــــــــم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی تا تمام شدنم نمانده از بس غصه هایت این روزها مرا خورده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست ودلم به این زندگی نمیرود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بین خودمان بماند چشمهایم کم آورده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خوبم نگران مباش جایت را به کسی نداده ام هنوز در قلب منی هنوز هم میتوانی به سادگی دلم بخندی
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .