♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر شیطان لعنت ...............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عادت کرده ام کوتاه بنویسم کوتاه بخوانم کوتاه حرف بزنم کوتاه نفس بکشم تازگی ها دارم عادت میکنم کوتاه زندگی کنم یا شاید کوتاه بمیرم نمیدانم فقط عادت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی چه اصرار بیهوده ایست اثبات دوست داشتنمان........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود بنویسید....بهترین آرزویش او بود......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توان نوشتن ندارم واژه هایم گرد و غبار گرفته، باور کن که باورت کردم باور کن که بی تو بی باور شده ام من!!زندگیم را تمام کردم، حالا نفس کشیدن منت سرم میگذارد. حس میکنم هوای اینجا سرد و سنگین است دیگر نگو خداحافظ اگر میروی بدون وداع برو...گله ای نیست نقاشی عشق میکشم و گم شدن در نگاه تو که آرامش می دهد نبض سکوت حرفی برای گفتن دارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوختم در زمستان ... نبودنش..............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه باشم چه نباشم عاشقت می مانم ، مهم این است که هستم و در غربت فاصله ها نشسته ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در تمام روزهای عاشقی که گذشت ، حتی یک لحظه از آن روزها نیز از یادم نرفت با اینکه قلبم بارها شکست اما دلم باز هم به پای تو نشست به هیچکسی دل نبست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از كجا شروع كنم كه تو هم باشی؟ ازبهار چشمانت كه بیدارم كرد؟ یا زمستان گونه های یخی ام كه تو را خواباند؟ از چه شروع كنم كه تو هم باشی؟ از همین بالها كه تو روی شانه هایم گذاشتی؟ یا از رد پایم كه روی وجدانت ماند؟ از كه شروع كنم كه تو هم باشی؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 23 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .