♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران ... آسمان بارانی است همگی می گذرند چتر دارند به دست تا نبارد باران بر سر و صورتشان اما ... من تنها و رها زیر این سقف سیاه گام بر می دارم بی چتر ... و به تو , می اند یشم ...لعنتی بفهم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای من ... مردن بهانه نمی خواهد ، وقت نبودنت خود مرگیست برای خودش .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فرقی نداره ، به هوای تو نفس میکشم هنوز ....تو مرا تنها گذاشتی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رختهای دلتنگیم را فرصتی برای خشک شدن نیست ...... آب و هوای دلم آه چه بارانیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتی فراموش کردن کار ساده یست ، تو فراموش کن ، من این ساده ها را بلد نیستم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای پای تو مانده بر تمام من .....فراموش نمیشوی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در دلم هوای دلتنگی به پاست .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا درک میکنی همسایه ؟ من منتظرم بیایی و در بزنی .... انقدر به دیوار نکوب......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گله ای نیست ،چشمانت را ببند و برو ......... فردا بر تمام قبر های این شهر بوسه بزن شاید به یاد بیاوری کجا مرا جا گذاشتی… من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام صدای کلاغها را می شنوی؟ دارند برایم فاتحه می خوانند….
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران نبار ! من نه چتر دارم ، نه یار ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مزاحمت نمی شوم... راحت باش... اما بدان حرارت سرگرمی هایت قلبـــــــم را سوزاند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کـــاســه ام را جمـــع میکـــنم و میـــروم کـــوزه ام را نیـــز! کــــــه مبـــادا پشتـــ ســــرم قطــــره ای آبــــ بـــریــزی !!! ولـــی شـــایــد دعـــاهـــایِ نکـــرده اتـــــ اثـــر کنـــــد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تلخ بود آخرین پیکار عاشقانه مان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احساسی نیست حس نمیکنم خودم را بودنم شده یکی بود یکی نبود غیر خودم یا که خدا؛هیچکی نبود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز یا فردا به گواهی چشمانم بارانی خواهم شد من از دشت آرزوهایت رانده شدم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .