♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان من .. آسمانی به رنگ عشق وبوی یاس....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها شیر هم راضیه با دمش بازی کنن ولی با دلش نه!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها کاری از دستانم برنمیاد....روزهای برفی من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو چه بخوانی /چه نخوانی.....شعر از جوهر قلمم فقط برای نو ...می گرید ..بانو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نه از کلاغ می ترسم نه از پاسبان تمام کوچه های دنیا را بن بست می کنم وقتی که دلم برایت تنگ می شود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفت: احوال ات چطور است؟؟؟ گفتم اش: عالی است.... مثل حال گل! حال گل در چنگ چنگیز مغول!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرار بود کلاغ هم کنار قناری و شباویز حق داشته باشد بخواند... حالا کجائید نغمه های شاد؟؟؟؟ فقط کلاغ مانده قاری غمهای بی قرار ما...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای عشقها خالی است و حتی لذتی از غم نبودن نیست! و من تسلیم این لذت نبودن میشوم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی پناهی نداری باید که از گرگ ها نتـــرسی وقتی پناهی نداری باید که با گرگ ها برقصــی آنها تورا با خود به انحطاط می برند وریشه هایت را پر سرب داغ می کنند ته چشمانت٬ مثل گور مردگان خواهد شد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر باران نمي باريد هيچگاه بغض آسمان شکسته نميشد! اگر زير باران قدم نميزدم ، هيچگاه دلم از دردها خالي نميشد! اگر گريه نميکردم هيچگاه قلبم از غم و غصه ها رها نميشد! اگر با تو نبودم ...بانو...هيچگاه نفس کشيدنهايم تکرار نميشد!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .