♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کتاب های کودکی ام را که در مدرسه ها خوانده ام از من بگیرید نیمکت های مدرسه را گچ ها... قلم ها... و تخته سیاه را و به من کلمه ای بدهید تا آن را مثل گوشواره ای به گوش معشوقم بیاویزم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم برایت الفبایی نو بیافرینم متفاوت با الفبای تمام زبان ها الفبایی از هارمونی باران و از غبار هاله ی ماه از اندوه ابرهای خاکستری و درد برگ های بید زیر چرخ های ارابه آذرماه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگاه خواستم جمله ای بنویسم ،تا دست به قلم میبرم ناگاه اندیشه ام محو میشود ومن میمانم وکاغذ سپید ویک دنیا غم که درسینه سنگینی میکند "گفته بودی چگونه میگریم به همین سادگی که میبینی"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا تو؟ چرا فقط تو؟ چرا از میان زنان تنها تو هندسه ی زندگیم را تغییر می دهی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام مزرعه کافر صدایش می کردند آفتابگردانی را که عاشق باران شده بود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل خوشی های مرا راهزنان رنج به تاراج برده اند واو که نمیدانست هم نفهمید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شیرین ترین مقایس عاشقانه با حضور تو شکل گرفت ای کاش می فهمیدی ...... هرگز نفهمیدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدای من دوست دارم برگردم به یه روز های دوستداشتنی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اخه خدایا کجا نشستی؟ پر از حکمتی و پر از حق. من/بنده ی کوچیک و گناهکار /ناشکر ببخش اشتباه کردم /فکر کنم موقع دعا کردن جمله رو کامل نگفتم/من فقط تو را دوست دارم......دروغ که حناق نیست.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.......بی وفایش رو رو دیدی....دل ازش نمبری؟اون که غصه ات رو نخورد.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمون گریه نکن.......قلبت رو شکست ورفت.......تو داری تموم مبشی.......گم شدی تو وعده هاش.......چرا اشک هات رو جاری میکنی.....قدر اشک هات رو بدون.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 4 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .