♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر خوب است دفتر خاطراتی هست و قلمی...برای ِ نوشتن ِ دل.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها........نام تو را هرگوشه و کنار می نویسم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سال هاست که می بارم و هیچ کس حتی قطره ای خیس نمی شود........تو هم چترت را ببند....خیالت راحت......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه های زمستانی ذهنم ، این روزها عجیب یخ زده است ! انگار هیج کس نیست که از پشت این واژه های یخ زده ، نفس گرمی بر من بدمد دیگر نمی دانم برای چه می نویسم ؟ من و تنهایی ، این رفیق دیرینه ، دوباره کنار هم نشسته ایم و به روزهای شکسته دیروز می اندیشیم روزهای دلتنگی روزهای خاکستری و زمهریر روزهای با هم بودن و بدون هم زیستن ! روزهایی که گذشت اما به قیمت پیر شدن و شکسته شدن دلم گذشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام احساس من درون یک پیاله ی آب جا می شود می توانی به تمامی بنوشی احساس من، با بودنت با نوشیدنت با عطر موهایت گلاب می شود و بی بودنت....... گنداب میان گلاب بودنم و یا گنداب شدنم فقط ندایی فرق است مرا صدا بزن ندای تو برایم زندگیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو .....اگر بین دستهایت و خدا طنابی بود خود را حلق اویز میكردم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط کلمات راز مرا می دانند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در زمین صدا به صدا نمی رسد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ابرهای ِ دلم را می دهم به آسمان چترم را می گشایم و منتظر ِ باران می مانم . . پس چه شد خدا؟ تو که همیشه٬ خوش حساب بودی...!! حس و حالم خوش نیست!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من چه کنم وقتی، اینجا مدام یاد ِ تو می آید اینجا مدام، عطر ِ تو می پیچد...من چه کنم خو......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت هست؟....نه نیست.......وهمین مرا دلتنگ کرده......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .