♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حق من نیست ٬ به اتش گناهی که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک هایم دیگر غمخوار ندارد......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه قدر کوتاه است فاصله ی فعل های خوبی و بدی! گویا فاصله ای نیست! گویا اصلا نیست! به ساعت نگاه کن... همان ساعت قدیمی روی طاقچه که دیگر نیست! وسعت ثانیه را می فهمی...؟؟؟ که چه زود دیر میشود و چه دیر زود! به چهره ها نگاه کن... که چگونه در همند... و چگونه تحمل میکنند این درد غیر قابل تحمل را..! حکایت دل را ... دل درد را... دل دردی که دلیلش پیچیدگی است نه دل پیچه!!!!! و دوایش حرف...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الهی کوچکم! اما این کوچک می خواهد عاشقت باشد تا عشق تو بزرگش کند تا توان نگاه کردن نگاهش را در آیینه داشته باشد به حال خود رهایش مکن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سلامتی ِ دوستی که "مجـازیه"... اما یه جوری برات "سنگ صبوره" ، که همه ی رفیقای ِ واقعیت ، به گـــرد ِ پاش نمیرسن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش نیرنگ ها در همدلی های پاک بی رنگ می شدند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید بتوان با دست هایی که اصلا وجود ندارد دیگران را در آغوش گرفت و برایشان از راز های سر به مهر تقدیر های تغییر ناپذیر سخن گفت. آری میتوان بدون دست هم دیگران را در آغوش گرفت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید بتوان اینگونه هم نامه های عاشقانه نوشت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میتوان سخت ترین کارها را انجام داد حتی آنهایی که به نظر غیر ممکن می آیند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سلامتی در میل به زندگی ایده آل است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا سر قولت هستی ؟ من که هستم یادت نره ها ، قول داده بودی قول قول قول
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا دنیای بی زنجیر آفرید آدم بود که زنجیر را ساخت ، شیطان کمکش کرد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه چیز را یاد گرفته ام !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 20 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .