♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا را از چه کسی بپرسم که بشناسد و غرق نشده باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب چند دقیقه بیشتر از همیشه نیستی... یـــــــلدا یعنی همین...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اکثر آدم هایی که از داغ دلشون می نویسن ... یا ادم هایی که واژه ی انتظار رو تو دفتر خاطراتشون هَجی می کنند ... دوست ندارن کسی دست به اون نوشته ها ببره ... اما نمی دانم چرا هر گاه می خوام درد و دلی کنم، دوست دارم به جای زدن قفل بر دفتر خاطراتم ، فریاد کنم. هر چی تو خودم ریختم این همه تنهایی و غم و ،خسته شدم ... شایدم کاسه ی صبرم از این همه سکوت نابجا فوران کرده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خلوت زندگی، تحمل دلتنگی هایی که مدام به پنجره دل ما تلنگر می زنند، آسان نیست ... خاطرات شیرین روی ریل ذهن ما به سرعت ثانیه ها می گذرند و ما دلتنگ آن چیزهایی میشویم که روزی لحظه های دلپذیری می آفریدند. چرا ما فکر میکنیم زندگی همش تجربه کسب کردن است؟ زمین خوردن و بلند شدن ... برای به دست آوردن تجربه...آخرش چی؟ پس کی باید زندگی کرد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر حس بدیه وقتی با کسی صحبت می کنی ، احساس می کنی اصلا براش مهم نیست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من که سیگاری نخواستم! اشک هایم را دود میکنم یادت را دود میکنم نگاهت را دود میکنم چیزی جز ته دلی باقی نمانده! آن هم زیر پا له میکنم…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرد و بی روح ، پشت خاک ریز سرنوشت پناه گرفته ام به انتظار یه تلنگر ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکرار بغض گلویم، سد تنهایی ام را لبریز لبریز کرده ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانم چرا، تارهای مغزم واژه های بی روح را، میان انبار قلبم ،، بی دلیل به زنجیر کشیده است !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گریه مدتی است ، رگ های قلبم را دوپینگ می کند ... اما ،، سکوت،مسیر اشتباهات را ، لابه لای غبار بی کسی محو می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از رویاهای پراکنده ام در سرزمینی یاد میکنم که انگار وطن من است و دلم برای تو ای نامهربان نه مثل همیشه بلکه بیشتر از همیشه تنگ میشود .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تقصیر ما نیست که بر روی حرفهایمان نمی مانیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . . .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 19 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .