♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از شادي حضورت لب پر مي زنم و مي ريزم روي ابرسفيد زير گلوي تو با یک کام سیگار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصل ها را.يكايك در اندام رنگين تو در مي نوردم مي شوم گل هفت رنگ .....بويم كن....لعنتی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهي تو را مو به مو گاهي تو را دم به دم گاهي تو را هميشه مي نوازم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آبشار نوري كه سرازير كردي به سمت سيد خندان بر شانه هايم ريخته است با خنده هاي تو در گوشم....روزت به خير مهربان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعد از هر باران كلاغ هاي خيابان های خزر ...دلفريب تر مي شوند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دست هايم در شب جا مانده است ...دیگربراي كسي دست تكان نمي دهم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي فراموشي دريا را در ليواني مي ريزم و به تمامي سر مي كشم تو دريا هستي و ليوان دل كوچك من!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهايي مرا بلعيد درخود در باراني كه مي آيد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من نمي سازد انگار رام شدن به همين سادگي!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بي تو قصه خواهم شد....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 19 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .