♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پا در يك كفش كرده است دل كوچك من مي خواهد فقط با تو قدم بزند...لعنتی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي خودت شايد كبريت رها شده در آب باشي اما براي من شعله گرما بخشي با من سخن بگو مانند باران با سفال خانه ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شنبه اول تابستان نقاشي مي كنيم همديگر را زير درختان كوچه اي كه تنها من وتو مي دانيم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهاررا پرواز مي دهم چون بادبادكي در آسمان تیرماه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دعوت براي ناهار را در آسمان پاييزي پرواز مي دهم با طعم سبزي پلو با ماهي غزل آلا و دهان كوچك تو!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر پنجره مي كوبد خاطرات تو چون گنجشكي گيرافتاده در اتاق!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روز را به كالسكه اي و نور را به اسبي ترسيم مي كنم و درآن مي نشينم و به سوي رويا هايم مي تازم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هميشه بي دعوت شعرهاي تو را مي خورم رقصان با برگ ها رقصان با تو در موسيقي پاييز!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ايستاده كنار پنجره تكه اي از ابر پاييزي را بر مي دارم و رويش مرباي آلبالو مي مالم و به آرامي مي خورم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي شود پوستم را بكنيد؟ مي خواهم عطر خود را در هوا بپراكنم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو قدم زدن با تو گپ زدن و لي لي كنان كوچه ها را يكي پس از ديگري پيمودن خنديدن و سر به هوا شعر خواندن....عالمی دارد...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 9 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .