♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اهالی دل دو خصلت دارند: دلی سخن پذیر و سخنی دلپذیر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدایم کن صدای تو خوب است صدایی که می برد مرا به ابتدای سکوت به انتهای بلوغ ساده انگور وسبز می شوند جوانه های کلام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کبوتران بخت من به روی شاخه های خشک لانه کرده اند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من با سکوتم آتشی در جان خود انداختم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر از خودم خسته ام هر روز بالای منبر می روم و هر روز روضه می خوانم یک مشت حرف تکراری برای یک مشت بی گناه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قارچهای غربت در حیاط خانه ام رشد می کنند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام شب باران می بارید ولی پنجره ها هنوز کثیفند نشستم و به زندگیم لم دادم تاریکی را بغل کردم و لبانش را بوسیدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگار هنوز زمستان است و همان ابرهای همیشگی کمی سکوت می کنم و بعد... طلوع می کنم در انتهای زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کنار من چقدر کوتاهند روزهای بهاری....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم من از زندگی بوییدن سیبهای سرخ میان سبدهای خالی ست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر از دوست چشمت بر احسان اوست......تو در بند خویشی نه در بند دوست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شست باران بهاری هر چه هر جا بود....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .