♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا"ها" می کند تا دستمالی بکشد به زمین و زمینیان و ما می گوییم "چه مه ایی شده است امروز"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر... وآژِه هآ دَرد رآ نِمی فَهمند….
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی که تنهایی بیا به خواب من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید با هم بودن سخت تکرار شود… اما به یاد هم بودن را هر لحظه.. میتوان تکرار کرد…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز یه دسته پیر مرد باز نشسته تو پارک دیدم با خودم گفتم ای کاش یکی از اونا پدرم بود...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .